عبد الحسين نوايى

227

رجال كتاب حبيب السير ( فارسى )

داروغهء كتابخانهء همايون شده در سلك انچكيان رايت تقرب برافراخت . از جمله نوادر اشعار مولانا صاحب قصيده‌اى است كه در مرثيهء مقرب الحضرت السلطانيه در سلك نظم كشيده و حروف مصاريع اول تمامى ابيات آن مرثيه به حساب جمل از سال ولادت امير عليشير خبر مىدهد و حروف مصاريع آخر از سال وفات آن جناب ، چنانچه در معانى آن اصلا خللى واقع نيست . فوت مولانا صاحب در سنهء سبع عشر و تسعمايه در ولايت استرآباد دست داد و از معمياتش اين رباعى به اسم رجب بر خاطر بود ثبت افتاد : آن ترك پرى پيكر خورشيد لقا * باشد پى تاراج دلم عشوه نما بنگر دل ويران مرا كان عيار * دزدانه نهفت بازش آورد آنجا ( جزو 3 ، ج 3 ، ص 343 ) مولانا محمد طالب طالب علمى خوش‌طبع بود و در فن معما از امثال و اقران ممتاز و مستثنا مىنمود . سالها در ملازمت سلطان بديع الزمان ميرزا به منصب صدارت اشتغال داشت و چون از سعادت خدمت آن حضرت محروم ماند به درگاه عالم‌پناه ، حضرت پادشاه ، ظهير الدين محمد بابر ميرزا رفته رايت تقرب برافراشت و در شهور سنهء ثمان و عشر تسعمايه كه ميان عبيد اللّه خان و آن پادشاه عالىشأن در ماوراء النهر محاربه به وقوع انجاميد ، مولانا محمد در آن معركه شربت شهادت چشيد . از نتايج طبع آن جناب رساله‌اى است در فن معما در غايت دقت و لطافت و از منظومات مولانا محمد ، اين معما به اسم يحيى در آن رساله مندرج است كه : چو روى خوب تو ديدم برفت از دل من * محبت همه اشيا به غير وجه حسن ( جزو 3 ، ج 3 ، ص 343 - 344 ) مولانا امير كمال الدين حسين ابيوردى در سلك فضلا و سادات خراسان منتظم بود و در عنفوان اوان جوانى از باورد به هرات آمد و به تحصيل علوم مشغولى نمود . در آن اثنا به مجلس شريف كيچيك ميرزا افتاد و شاهزاده او را مصاحب خود ساخته ابواب احسان بر روى روزگارش